پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387
اقتصاد پهلوی:توفان وامها
1-بسم الله الرحمن الرحیم...الحمد لله الذی جعلنا من المتمسکین بولایت امیر المومنین علی ابن ابیطالب...وسلام
2-دستم امده که تا ننویسم احوال به قاعده نمی شود.بهشت جایی است که ادمها فقط می نویسند!
3-برای تحلیل اقتصاد پهلوی ناچارم از حدود یکصد سال عقب تر شروع کنم یعنی از سلسه قاجار.ایران در همه سالهای پس از صفویه یک رده محصولات ثابت صادراتی داشته است که فرش و ابریشم و نوغان داری از اصلی ترین های ان بوده است.با وجود نا ارامی های ایام شوم حکومت افغانها و بد فرجامی حماسه ملی نادر و بی بنیه بودن حکومت زندیه نهال این محصولات صادراتی چنان مناسب و تناور غرس شده بود که با وجود ناملایمات اجتماعی و اقتصادی این محصولات پا بر جا بود.توجه کنید که قناعت ایرانیان و نحوه زندگی به شدت خودکفا و خودبسنده انها که نتیجه فرهنگ عمومی و بی ثباتی اقتصادی جامعه بود باعث می شد واردات در ایران در حد اقل خود باشد.اولین گزارش ها از تورم در ایران در دوره فتحعلیشاه ثبت شده است که همیشه حتی در بدترین سالها زیر 10 درصد بوده است.علت اصلی ان هم حداقل بودن نیازها و نبود تورم ناشی از فشار تقاضا در ایران بوده است.با حاکم شدن قاجار باز گشت امنیت باعث شد اقتصاد ایران به گونه ای خودرو شروع به بازسازی خود کند.حجم اقتصاد ایران و رفت امد های تجاری ارام ارام رو به افزایش گذاشت.
4-تاریخ همیشه انی نیست که ما می خواهیم .زمان همیشه انقدر که گمان می کنیم امانمان نمی دهاد.مثل داستان اقتصاد ایران و جنگ روسیه.
5-جنگ روسیه این روند را که می توانست ظرف 70 تا 100 سال اقتصاد ایران را به ثبات قابل اطمینان برساندفلج کرد.هزینه های جنگ و خراج پس از ان از یک طرف به اقتصادایران فشار اورد .از دیگر طرف برای اولین بار ایران برای جبران کسری اقتصادی خود به وام گیری روی اورد.معمولا در تعهدات ناپلئون در عهدنامه فین کن اشتاین خیلی به بند کمکهای نظامی فرانسه به ایران پرداخته می شود اما این حقیقت که هرچند کم برای اولین بار پادشاه ایران از کمک مالی خارجی استقبال کرده چندان مورد توجه نیست.لیره های انگلیسی بود که ایران را پای مذاکره با روسها کشاند.این روند بعد ها هم با شدت بیشتری درست مثل یک اعتیاد شدت گرفت.وام بیشتر خرج بیشتر.اقتصاد ایران که پیشتر به صورت طبیعی مازادارزی مورد نیاز خود را بدست می اورد –کم و ناقص ولی طبیعی- به شدت به مسکن دوره ای وامها معتاد شد.
با ابن همه با وزش نوای تجدد در ایران باز هم برای پیشرفت و درامدن از زیر وامها شانس داشتیم.مستوفی در شرح زندگانی من ذکر می کند که در تهران کارخانه های کبریت و قندی زده شد که به راحتی با نمونه خارجی و روسی خود رقابت می کرد و صنایع ایران به همت طبقه بازرگان داشت پا می گرفت.اما با دادن گمرکات شمال به عنوان وثیقه یک وام به روسها در دوران مظفرالدین شاه همسایه شمالی بازار را با محصولات خود اشباع کرد و این صنعت نوپا را از هم پاشید.مزه لیره انگلیس و روبل روس هم زیر دهان اقایان حکومتی مانده بود و فکری به حال نجات اقتصاد ایران نمی کردند.پول وامها همان اثری را دقیقا بر اقتصاد ایران داشت که پول نفت بعدها پیدا کرد:"ماده مخدر"!
6-نخستین بودجه ایران را مرحوم صنیع الدوله در 1288 نوشته که انموقع وزیر دارایی مشروطه چی ها بود.این بودجه به سلامتی گل روی شما 76 درصد کسری داشت!که همه را با وام خارجی پر کردند.متاسفانه فاجعه مشروطه باعث شد روند گرفتن وامها را شدت یابد.
8-در چنین شرایطی رضا قلدر شاه ایران شد.بقیه اش بعدا!
9-"میدونی گردان بره خط گروهان برگرده یعنی چی؟می دونی گروهان بره خط نفر برگرده یعنی چی؟"حاتمی کیا از زبان حاج کاظم به سلحشور این جملات را می گفت.انی که این حرفها را می زد حالیه حسن گلاب می سازد ما چرا حرص بخوریم؟
10-نمی توانم ناامیدی روح و تلخی ذائقه فرساینده ام را کتمان کنم.حال به قاعده نیست...دنیا تان به قاعده باشد.
11-سالتان خوش؛عاقبتتان سفید،خورشید روزتان بلند...ماه شبتان شید.
12-خداحافظ
جمعه بیست و هشتم دی 1386
ای که گفتی فمن یمت یرنی...
1)بسم الله الرحمن الرحيم...شب عاشوراست كه مي نويسم ...دوباره مي نويسم.
2)از خواننده محترم تقاضامندم تا اخر اين پست با حقير صبر كند و علت تاخير بلند و روند و روال نداشته اين وبلاگ را در يابد.
3)حضرت خواننده من...يك روز تريبون دستم افتاده بود تا سر كلاس رفتار سازماني اقاي دكتر اسعدي در دانشگاه تهران در باره مفهوم اينده نگاري زياده گويي كنم.به نيمه حرفم كه رسيدم شروع كردم از سبك هاي مختلف زندگي سخن گفتن.به سبك زندگي اسلامي كه رسيدم دنبال مصداقي گشتم تا بدون بردن نامش به عنوان تيپ يك زندگي اسلامي از او سخن بگويم.مادربزرگم –حاج خانم –توي ذهن امد كه از قضا شب قبلش مهمان خانه شان بودم .دم گرفتم و حماسي گفتم:"سبك زندگي اسلامي مي دانيد چيست؟من و شما نيستيم كه مذبذب بين هذا و ذلك گير افتاده ايم.انهايي را مي گويم كه اسمان بالا سرشان بلند و زمين زير پايشان محكم است.راه كه مي روند مي خوانند :"اي كه گفتي فمن يمت يرني جان فداي حديث دلجويت"جماعت گوش ذهنشان را چسبانيده بودند به شور ناخواسته من و عليرغم تصور اوليه ام چشم از ژانگولر اجرايي من بر نمي داشتند.بي خبر از انكه اين شعر را شبها و روز هاي فراوان از زبان حاج خانم شنيده ام و من فقط او را روايت مي كنم.حرفم كه تمام شد سر حال نشستم.
4)چند هفته اي بود كه حال حاج خانم به راه نبود.ان شب هم كه در بند 3 گفتم مهمانشان بودم در واقع خانه شان بودم تا از حال ايشان مراقبت نسبي كنم.يكي از همين شبها شايد 4 شب پس از انكه سر كلاس mbaدانشگاه تهران با افتخار نقل تصوير از ايشان كردم؛دوباره مهمان خانه شان بودم:با همان تعريف كه از مهماني مي دانيد.گفتم حاج خانم اين شعر اي كه گفتي فمن..را مي توانيد كامل بخوانيد.خنديدند كه ان كه شعر عمه زهراست.واين عمه زهرا درگذشته ديگري بود مال سالها پيش.شعر بلند بود .اخرش اينطور تمام مي شد:"اي كه گفتي فمن يمت يرني/جان فداي حديث دلجويت؛كاش روزي هزار مي مردم/تا ببينم دوباره من رويت"
5) كاش روزي هزار مي مردم/تا ببينم دوباره من رويت
6)دو شب بعد حال حاج خانم خراب شد.بيمارستان و اي سي يو و اين حرفها.تقسيم شيفت كرديم همه ما تا هر لحظه چند نفر در بيمارستان باشند.شبي كه فردا فهميدم شب اخر بود به ترفندي رفتم داخل اي سي يو و با ايشان چند دقيقه اي حرف زدم كه همه انچه گفته شد در دلم نگاه مي دارم.فردا روز اخر بود...
7)دنيا حالش اينطوريست.اگر بنا بود كسي بماند اقاي ما رسول الله مي ماند .ما راضي ايم به انچه خدا خواست، اما حقا جانم در تعب و نفس به تنگي و دنيايم كوچك و دلايل زيستنم يكي كمتر است.فرداي عيد قربان حاج خانم از ميان ما رفت.شب عاشوراست..حضرات ..بزرگواران... دعايشان كنيد.تمنا مي كنم بيشتر از انچه در واژه ها مي گنجد..دعايشان كنيد.منت بگذاريد...همين حالا صلواتي بفرستيد.جبران مي كنم...سوگند مي خورم.
8)شب عاشوراي اباعبدلله است.ان شعر بالا بر گرفته از حديث محكمي از پدر ايشان امير المومنين علي ابن ابيطالب است كه فرمود:"فمن يمت يرني"هر كه ميرد مرا بيند.
9)هزار تا حرف داشتم براي زدن.از پست بعدي كه منظم مي شود و احيانا حال ما به قاعده روند تاريخي اولين پست ها را پي مي گيريم .پست بعدي را درباره اوضاع اقتصادي ايران در سالهاي 1342 تا 1352 برنامه ريخته ام.
10)السلام عليك يا ابا عبدلله.فردا عاشوراست...خداحافظ.
جمعه نهم آذر 1386
طرح امنيت اجتماعي در دانشگاه تهران!
1-بسم الله الرحمن الرحيم
2-الحمدلله الذي جعلنا من المتمسكين بولايت علي ابن ابيطالب.اين متني است كه وقتي سر طرح امنيت اجتماعي بين كارشناسي ارشد هاي تهران دعوا شد نوشته شده است.آنجا هايي از شو خي ها كه در نيامده يا اصطلاحات تخصصي !شده مربوط به فضاي دانشكده است.فعلا تمت:
3-سروران ارجمند،همكلاسيان گرانقدرو فراتر از اين هردو دوستان عزيز! سلام!
4-يك تشكر جدي به همه شما بدهكارم كه بعد پاري سال شوق نوشتن را در من ايجاد كرديد ، نه كه نمي نوشتم از سر وظيفه نمي نوشتم.همين!
5-اين رساله ايست از مهندس!!!مجيد شاكري در دفاع از طرح امنيت اجتماعي و آنچه بود و هست و حكما خواهد شد.
6-رشيد پور لهجه تركي اش را پنهان كرد و زل زد به سردار رادان :"آقاي رادان آيا به نظر شما به غيرت يك مرد بر نمي خورد كه يك سرباز صفر به زنش بگويد موهات رو بكن تو؟"رادان ،اصفهاني جواب دا د:"اگر غيرت داشت كه زنش را انجور بيرون نمي آورد" و بحث ما آغاز شد!
7-شما همون نبودي كه رييس جمهورتون مي گفت مشكل ما چند تا تار موي بيرون افتاده نيست؟بچه تر كه بودم با رفيقم كل و من كل منچستر و بايرن مونيخ داشتيم .صبحا صبح مي زديم به تيپ و تار هم كه ديدي :"تيمتون باخت؟"نه من آلكس فرگوسن بودم و نه او سرمربي بايرن ،بازي بود و شوخي.حالا حكايت رييس جمهورتون است و ما؟ما كه حرف در دهن ايشان نگذاشتيم تا گفته باشد.مگر هر چه ايشان گفت درست است؟ ما 51 درصد حرف ايشان هم درست در آيد شادان سماع مي كنيم!بماند كه رييس جمهور قبلي 10 درصد حرفش هم راست نبود!(ر.ك. همه مطبوعات،همه روزهاي بهار 76)
8-بياييد يك مدل سازي بكنيم(چيه چرا ترسيديد ؟شما كه بناست تا هفته ديگر 3 تا مقاله ISIبديد دست آقاي خانلري!)كشور انگلستان زماني فضايي به شدت شبيه حالاي ايران داشت.يك جمهوري اسلامي(يا چيزي تو همين مايه ها!) سر كار بود كه براي خودش رهبر ،سپاه پاسداران و طرح امنيت اجتماعي داشت؛گيرم به قاعده و قانون خودشان.رقص ممنوع و پوشش كامل لازم بود.كليسا آمدن يكشنبه مدام و قانوني بود.حاليا چرخ گذشت و اصلاح طلبانشان سر كار آمدند و اين طرح امنيت اجتماعي را بر انداختند.جامعه از قفس بيزون زده چنان در فساد و هرزگي رفت كه انگليس تا دو قرن از صحنه سياست اروپا حذف گرديد و اخر يك مشت هلندي انگلستان را فتح كردند .خيلي دور نيست همين چند ي پيش!در واقع انفجار ناگهاني چنان توان كشور را مصروف هيچ كرد كه دولت فخيمه پكيد و پيت اول و دوم آمدند و رفتند تا انگليس قدري از نفوذ و شادماني دوران جمهوري اسلامي اش را باز فر ا چنگ آورد.اين تاريخ است كه... مي خوانيد.
9-اين فقط يك شماي كلي از حقيقتي است كه وراي همه پروانه نگري ها و مثبت انديشي ها و كار گاههاي خنده وجود دارد.پس اين آزاد سازي يكهو و يكباره فايده كه نخواهد داشت هيچ چنان جيب تهي عقايد ملي ما را خواهد روفت كه ..نگو و نپرس!ميرسيم به اين حرف زيبا و مهربان كه آقا فرهنگ سازي كنيد!يعني چه !به جاي انكه با باتون!دختر مردم را در پارك به دار بياويزيد كار فرهنگي كنيد.
9-1:اين شعري است كه من و داداشم همين پارسال در راستاي فرهنگ سازي !از خودمان د راورده بوديم محض مسخره بازي(با آهنگ آهويي دارم خوشگله بخوانيد):
خوش حجابه چه خوشگله،بدحجابه چه زشته/رو پيشوني بد حجاب من مي دونم نوشته
جاي من جهنمه /جاي تو بهشته/آي چه كنم و واي چه كنم چادرمو پيدا كنم/آي چه كنم و واي چه كنم روسريمو پيدا كنم/كاشكي اونو مي بستم/كاشكي اونو مي بستم
دوباره 9-عرض مي كردم ..بله بايد فرهنگ سازي شود.آنهم وقتي يك دوجين شبكه قوي خوف صهيونيستي از فاكس و سي ان ان و الجزيره يك سبك زندگي ديگر را تبليغ مي كنند و از همه اينها دهشتبار تر خطر ناكتر و مسموم تر صدا و سيماي جمهوري اسلامي در ميان ما مي زيد و همه بخصوص اين آخري دست به يكي كرده اند محض شخم زدن اسلام و مسلمان!خوب چه كسي بايد فرهنگ سازي كند؟بله .اين آخوندها !بله اين وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي!بله اين حوزه هنري.پس ما چي؟ما كه حالا جايي لبه علم!!!ايستاده ايم نبايد نسبت به آنچه دور و اطراف مي گذرد حساس باشيم؟آيا نبايد تفاوت وب پيج و پورتال را بداني...ببخشيد آيا نبايد بكوشيم تا اطلاعاتي دور هم بچينيم و وظيفه خود را صورت دهيم؟آيا شده يكي از خانمها يا (توفير نمي كند)آقايان گرانقدر بايستند رو بروي يكي از همين كاترين زتا جونز هاي ريخته توي صحن دانشگاه كه:"سرور ،اخوي!شما نبايد با اين پوشش راهي دانشگاه تهران مهد علم و ايمان!!! شويد"؟نه كه باتون دست بگيريم ها !همين يك تك جمله و بعد برويم پي مسخره بازي خودمان!آيا خدا امر به معروف يا نهي از منكر را و اجب نكرد؟شب 29 ماه رمضان جماعت تا وب سايت وال مارت را سرك مي كشند كه ماه در آمده يا نه !به نهي از منكر كه مي رسد:"اين كه كار اين بسيجي هاست!با او ن ريشششون!" خداوند در آن دنيا از ما نخواهد پرسيد كه:"جناب مهندس!sigآزمون رگرسيونت چند شد؟"مي پرسد":امر به معروف؟نهي از منكر؟"وشايد ما را بفرستد به جهنم:"آنجا كه هميشه misدرس مي دهند!"نه كه جهنمش ماجرايي باشد شرمندگي اش درد ناك است.
فرهنگ سازي بكنند...اقدام شود!
10-و كنار فرهنگ سازي البته برخورد لازم است.اين يك تعادل است.يك الا كلنگ!زن حجابش را نمي گيرد و مرد چشمش را.هركدام كه باشند حركت الا كلنگ را تند تر كرده اند.دوباره مي گويم:"ما وقتي ماشين ديگر به ماشينمان آسيب جزيي وارد مي كند آژان و آژان كشي راه مي اندازيم.اما وقتي زني با بدحجابي اش امنيت رواني ديگران از مرد و زن را به خطر مي اندازد..."آيا روح ما كمتر از رخش-ماشين بنده-مي ارزد؟رخش مي گويد:"نه"عقل هم ايضا!
آيا اين برخورد بايد ارشادي باشد يا باتومي ؟البته كه ارشادي!و من تمام نمونه هايي كه در محل رفت و آمدم مي بينم بيشتر به دومي نزديكند تا اولي:ونك ،ميرداماد؛سيد خندان.اسمهاي كمي نيستند.آيا هيچ خطايي رخ نداده؟البته كه داده!سرشت هر طرح اجتماعي چنين است.
برخورد با مردان هم البته لازم است و در تعداد و آمار كم از بانوان نداشته اما اينكه شما چرا هر بازخوردي كه در رسانه ها ديديد و شنيده ايد از اوليست و حتي بروز و ظهور اجتماعي اين دومين برخورد را كمتر ديده ايد يك داستانست پر آب چشم!كه..بماند.
11-آخر آن برنامه رشيد پور نظر سنجي را خواند:"62 درصد مردم با طرح به همين نحوي كه اجرا مي شد موافق بو.دند." درصد راست بود.
12 –آذر..خوش
جمعه بیست و پنجم آبان 1386
هفته ای گذشت و عمری که رفت
1-به نام لطيف كرم گستر كارساز،اين را اول يك كارت دعوت مدرسه دوران راهنماييم نوشته بودند كه والدين را به جلسه اي دعوت مي كرد .شايد اولين جلسه موسسه مصباح كه من كم سال مجري اش بودم.از آن روز ديدم چه عبارت به قاعده ايست و اول بعضي مطالبم نوشتمش.
2-ديشب كه گذشت گزارش البرادعي در آمد.چيز توپي بود؛ همان ساعت اول هول متن اصلي را كاويدم.چيز مشتي در آمده.دو تا از ادعا ها تكراري است ولي اعلام حل مسئله p1 و p2 خيلي خوب از كار درامده بود .لحنش قوي تر از اعلام حل مسئله پلوتونيم بود .فرانسه و انگليس اعلام كردند كه اگر مذاكرات ايران با سولانا جواب ندهد تحريم مي كنيم و اين يعني آنكه آژانس را از فهرست اميدهايشان حذف كرده اند.چين چند دقيقه بعد از گزارش اصلا مذاكرات 5+1 را ترك كرد.ياد آن شعار كه براي بچه هاي علم و صنعت نوشته بودم و كلي حرف و حديث سرش در آمد به خير:5+1=1+1+1+1+1+1
3-واكنش تابناك به شعار بالا خوشمزه بود و نشان داد درست از آب درش نيا ورده ام!
4-موجي راه افتاده بين وبلاگ نويس هاي خيزشي و غير خيزشي كه فعلا و موقتا وبلاگشان را به تعليق در آورده اند مثل:بحر و کتب و دیده بان.خوب نيست.كاريكاتوري در گل آقا چاپ شده بود كه بالا نوشتش چنين بود:"نوشتن براي نويسندگان مثل نفس كشيدن است" و به مناسبت كاريكاتوري كشيده بودند.نه كه نويسنده باشم ولي نوشتن براي من هم مثل نفس است.خيزش براي من راه نفس بود!حالا كه نيست اين وبلاگ و گاه و بيگاه نوشتن براي نشريه فانوس دانشگاه تهران تنفس مصنوعي است.
5-گفتم خيزش!آي خيزش!مجله نبود براي ما .مكتب بود.ياد جلسه هاي تحريريه اش بخير .وقتي هادي از عصبانيت سرخ شده بود.وقتي من تازه وارد، نشستم روبروي امير آقا و مجيد آقا و آرمان كه "خاطرات يك مسئول1" را بخوانم.حالا كه مي خوانمش تازه مي فهمم چه بي كله بوده ام .گرته برداري ناقلايانه! از خاطرات هاشمي!آي خيزش...
6-پاچال:"جايي كه طلاب شهر هاي مختلف در بدو ورود به قم به آن مي رفتند تا استقرار يابند"مجمع حزب الله پا چال من بود.من ،اينجا در دانشگاه تهران له له يك پاچال را مي زنم .جايي كه خودم باشم!سخت مي گذرد اينجا.
7-دعا كنيد.اينبار كم ربط نوشتم؛ دلم گرفته بود با شما كه خواننده وبلاگم باشيد درد دل كردم.همين.
8-يانگوم هم تمام شد .خداحافظ.
پنجشنبه سوم آبان 1386
باج می دهم پس هستم!
1)به نام خدا،سلام...احوال شما؟خوبيد؟خوشيد!ما كه خوشيم!
2)امروز من و نوجوانيم با هم در خيابانهاي تهران تنها بوديم.خودم را ديدم كه كلاس اول راهنمايي نشسته ام سر كلاس انشا.كه معلم خوش ذوق اسمش را بدل كرده بود به "كليدهاي دنياي داستان"
3)در سال 1363 جمهوري اسلامي در بدترين وضعيت ممكن قرار داشت.پيشرفت شتابان نيروهاي نظامي اش در جنگ با عراق متوقف شده بود.درگيري ارتش و سپاه همه را بلاتكليف گذاشته بود.تلاش هاي جانشين امام در مقام فرمانده كل قوا(هاشمي رفسنجاني)ناكام مانده بود.قيمت نفت در سراشيب سقوط قرار داشت...در اين زمان اخباري از توطئه كودتا يا دستكم جاسوسي مستمر اعضاي حزب توده ايران بين حكومتي ها پيچيد.بعد از چند روز تعلل در يك حركت عمومي از جانب وزارت تازه تاسيس اطلاعات و اطلاعات سپاه تمام اعضاي حزب توده را دستگير كردند.ابرقدرت شرق كه هنوز مانده بود تا مثل سال 69 گرفتار و افتاده شود به ايران وعده داد در ازاي آرام تا كردن با اين جماعت امتيازات تعيين كننده اي را به ايران بدهد.امام نپذيرفت.ميان آتش ايستاده بود و نپذيرفت.منفعت اسلام با اين بده بستان سياسي نمي خواند.
4)سال 1386 جمهوري اسلامي تب تند اصلاحات را با موفقيت نسبي از سر گذرانده بود.قدرت سپاهش مانع از تهاجم آمريكا در بهار 1380 و 1382 شده بود.قيمت نفتش به نود دلار سر مي زد.در اين شرايط سفر ولاديمير پوتين به ايران چنان آب از لب و لوچه جماعت راه انداخت كه روس نو آمده همين ورود را به يك امتياز بدل كرد.ايران در يك بده بستان كه اساسا بده بود تا بستان ؛ به ازاي بازگشت به عهدنامه هاي خوب اما فاقد پشتوانه اجرايي 1921و 1941 با تشكيل نيروي كافورس كه درياي خزر را حيات خلوت نظامي روسيه مي نمود موافقت كرد.ايران باج مي داد به روسيه اي كه توان جمع كردن مرزهاي سنتي اش در اوكراين و گرجستان و قرقيزستان را هم ندارد.ما باج مي دهيم.
5)"همينه ديگه به داداش بزرگه كه باج ندي بايد به تمام كوچول موچولها باج بدي"
"بازي سياست همينه ديگه"
"اصلن به روسيه نديم ما رو مي خوره،مثل سگ گشنه كه صاحابشو نمي شناسه"
6)اصلي ترين مخالف آن روزهاي برخورد با حزب توده و موافق بده بستان زير ميزي با كمونيستها هاشمي رفسنجاني بود كه هنوز به جا و بي جا از انجام آن برخورد ابراز تاسف مي كند.
7)علت اين همه تفاوت چيست؟23 سال همه چيز را عوض نمي كند.مي كند؟
8)امام راهت كه پر رهرو نشد دستكم پايدار باد.
10)خداحافظ!آبان خوش!
شنبه بیست و هشتم مهر 1386
1)بسم الله الرحمن الرحيم،همين رحمان و رحيميش ما را سر پا نگه داشته.و اگر نه...
2)ورداورد سه دور را از سر گذراند اول خيلي اتو كشيد و احيانا منظم جنبش سياهكل را نوشت.يك جور اداي دين بود براي صاحبش؛ هماني كه در باره اش نوشتم.همين!
3)مي خواستم همان روند را ادامه دهم و از داغ ها و درد هاي پيش روي مجمع و جنبش عدالتخواهي –اين آخرين تمام آرمانخواهان جمهوري اسلامي- بنويسم ؛بنويسم كه نكند ما هم مثل سازمان مجاهدين خلق دچار چپ روي به جاي مسلماني شويم و اصل مبارزه برايمان از هدف پيشي بگيرد .هنوز اورتگا و بچه هاي حرام زاده اش(اين يك اصطلاح فقهي است نه يك فحش)راهي تهران نشده بودند .هنوز دو تا بازمانده ي "چه" نيامده بودند كه برايمان از لنين بگويند.نوشتن را به جايي نرسانيده بودم كه...

4)....به هم ريختم.ديده بودم كه آدمها سال آخر دانشگاه يا اگر خوشبخت باشند در برزخ بين كارشناسي و ارشد به هم مي ريزند.فرصت پيدا مي كنند كه خودشان را مرور كنند.زندگيشان را.4 يا 5 سال دانشجويي شان را عين فيلم جلوي چشم مي گذارند.مال بعضي توبه نصوح است مال بعضي فلان و فلسفه!من خوش شانس بودم.نشستم و فكر كردم كه چه بودم ؛چه شدم...آن نوشته ها كه وصف حال است و با فونت نازنين چشم در آر نوشته ام مال همان وقتهاست.
5)من و همه دوستان يك حسرت بلند داريم .ما حسرت جمهوري اسلامي را مي خوريم.اين هيجان انگيز ترين تجربه تاريخ بشر كه ...نشد آنچه بايد باشد.

6)سياحت كرديد وبلاگ براي من رسانه نيست.دفترچه خاطرات است.خاطرات جمعي.
7)اگر از احوال ما مي پرسيد ملالي نيست جز دوري شما.بهترم شكر خدا .در دانشگاه جديد جاگير شده ام.محض تفريح با اساتيد كه عموما وكيل و وزير دوم خردادند كل من كل مي كنيم.بسيج آنجا را مسخره مي كنيم وقس علي هذا...
8)قول مي دهم به شرف نداشته پوتين از اين هفته منظم و مرتب باشم.آپ كنم تيز؛چابك!
10)جناب رنجبران مطلب تميز و البته كمي خوشبينانه درباره سفر پوتين نوشته.بخوانید
11)دعايم كنيد .در آخرين مراحل نبردم.غول آخر بازي است!دو روز بگذرد سر پا مي شوم و روي فرم.وقتي مي نويسم يعني دارم با خودم و شما حرف مي زنم.اين يك ماه كه ننوشتم يعني با خودم قهر بودم.حالا كه مي نويسم منت كشي مي كنم به حساب.دعايم كنيد تا از اين امتحان پر درد خلاصي يابم.من به نبرد ادامه مي دهم.
12)اللهم عجل لوليك الفرج(الهي آمين)والعافية والنصر(الهي آمين)روزگار...خوش!دعا كنيد به ما هم خوش شود.
جمعه ششم مهر 1386
در "ماندن"
1)سلام!ولادت سبط نبی اکرم بر همه پیروانش مبارک...پیروانش؟
2)امام حسن مجتبی برای آخرین بار به عنوان خلیفه مردم را فراخواند.در آغاز اعلام کرد که در باره جنگ با شام هیچ گونه تردید و دودلی ندارد:"شک و پشیمانی ما را از جنگ با شامیان باز نمی دارد بلکه ما بردبار و آرام با آنها می جنگیم."
3)آنگاه امام به بیان روحیه مردم پرداختند:"شما با گذشته خود تفاوت کرده اید.آنگاه که به صفین می رفتید،دینتان پیش رویتان بود،اما امروز دنیاتان مقدم بر دینتان است"
4)آنگاه افزود:"شما در بین دو جنگ خونین صفین و نهروان قرار گرفته اید؛بر کشته های خود می گریید و درباره آنه در طلب ثار خویش هستید...و اکنون معاویه از ما تقاضای صلح کرده،صلحی که هیچ گونه سر افرازی و شرافت و انصافی در آن وجود ندارد"،"الا و ان معاویه دعانا الی امر لیس فیه عز و لا نصفه"
5)پس امام خواست تا مردم تکلیف او را روشن کنند:"اگر آماده برای نبردید صلح او را رد کرده با تکیه بر شمشیرمان کار او را به خدا واگذاریم؛اما اگر ...
6)...اما اگر(ماندن)را دوست دارید....ماندن...
7)"اما اگر "ماندن" را دوست دارید،صلح را بپذیریم و برایشما تامین بگیریم.در این وقت مردم از هر سوی مسجد به فریاد آمدند که:"البقیه..البقیه"!"ماندن...ماندن"
8)حالا حکایت ماست.صدای" البقیه" ما هم بلند است...پیروانش؟
9)همین.خیلی بسیار زیاد التماس دعا!رمضان ...خوش؟
10)همین!
جمعه بیست و سوم شهریور 1386
از خدا جوییم توفیق ادب...
1)به نام لطیف کرم گستر کارساز،رمضان مبارک.همین!
2)ادب!عجب نعمتی است این ادب!چقدر لازم ،چقدر کمیاب...
3)جناب تاج زاده در قزوین پشت میکروفن رفته اند که:" روزي كه خاتمي رئيس جمهور بود كشورهاي ديگر مي گفتتند اين رئيس جمهور زيادي شما است چرا كه همه حرفهايش از آزادي، گفتمان، گفتگوي تمدنها و ... است از اين رو وقتي خاتمي كنار رئيس جمهور فرانسه مي ايستاد يك سر و گردن بالاتر بود و ما افتخار مي كرديم اما امروز وقتي احمدي نژاد حتي كنار رئيس جمهور افغانستان مي ايستد خجالت مي كشيم كه مبادا سخني بگويد و آبرويمان برود"
4)اضافه کرده اند که:" آيا امروز علي رغم ابزارهاي به اصطلاح ضد ديني مساجد تركيه نسبت به گذشته پر رونق تر نشده است و آيا دختران به حجاب گرايش بيشتري پيدا نكرده اند.وي اظهار داشت: علي رغم وجود اين ابزارها در تركيه امروز حزب عدالت توسعه به عنوان يك حزب اسلام گرا دولت را در اختيار دارد و شاهد رشد اسلام گرايي در تركيه هستيم."

5)از حد گذرانده اند که:" وي آيت الله مكارم شيرازي را مجتهد اقتدار گرايان خواند و گفت: مكارم شيرازي گفته است كه اينترنت، ماهواره و مطبوعات آزاد مخالف دين است، اگر اينها ابزارهاي ضد ديني هستند چرا با وجود ماهواره هاي بسيار، سايتهاي متعدد اينترنت و مطبوعات صد در صد آزاد در كشور تركيه شاهد رشد اسلام گرايي هستيم."
6)ادب؟
7)سرور نه چندان گرانقدر جناب تاج زاده! یادتان هست دو صفحه گزارش تصویری سراسر شیفتگی روزنامه همشهری از سفر سید محمد خاتمی به فرانسه را؟ شرح عکس پر بود از غلو؛ از بزرگ انگاری.نشان می داد که شیراک برای استقبال خاتمی دم در الیزه قدم رنجه کرده و حتی از پله هم پایین آمده و نوشته بود که:" آری! جهان به احترام حامیان آزادی و گفتگو چنین احترام می کند و شیراک که برای مادر شوهرش هم از پله پایین نمی آید از پله پایین آمده و چه و چه..."یک سال بعد که شیراک برای استقبال حامد کرزای از پله پایین آمد و ماچش!هم کرد فهمیدیم چه کلاهی سرمان رفته!وقتی صنعت خودرو سازی مثل هلو به دامان فرانسوی ها افتاد دلمان سوخت که چه کلاه بزرگتری سرمان رفته!
8)شرف؟
9)فرمودید که خاتمی عزت مملکت ما بوده و یادتان رفت نامه ایشان؛ به دولت آمریکا که اگر فقط مارا از محور شرارت خارج کنید از حزب الله و فلسطین و هر چه بگویید دست می کشیم و شرف را در طبق اخلاص می نهیم .(رجوع به متن بی بی سی پرشین و الف).این احمدی نژاد اسباب آبروریزی بود که با موضع گیری به موقع در جنگ 33 روزه مانع تهاجم اسراییل به سوریه شد و این احمدی نژاد کم ارزش بود که پرونده هسته ای را از آن وضع بیرون کشید و جنابعالی نه تنها کمکی نکردید بلکه...
10)عزت؟
11)گفتید ترکیه و اینکه خامنه ای خجالت بکش از ژنرالها ی ترک که آنها مانع پیشرفت مردمشان نشدند.شما خوب!شما عبدالله گل ماجرا!چرا وقتی قدرت در دستتان بود عدالت و توسعه نبودید.اگر الویت اول دولت ترکیه استقلال سیاست خارجی بود و منع تهاجم آمریکا به عراق از شمال،شاهکار دیپلماسی شما آن نامه فوق الذکر بود. ایده عدالت و توسعه تقویت طبقات مذهبی شهرستان نشین بود که بر مبنای تحلیل مشترک تمامی رسانه ها ابزار دموکراتیک قدرت حزب محسوب می شوند و همه چیز را به کام استانبول نشینها نریختند.توسعه همه جانبه و توجه مستقیم به همه و افزایش سفر های درون کشوری اعضای دولت.شما چه کردید؟پنهانی و آشکارا از بانک جهانی آدم آوردید و طبقه جدیدی ساختید بر آمده از نفت.دولت ترکیه وجود ش را گذاشت برای سنت های مردم و بر سر همین حرفها با ارتش به نبرد سیاسی پرداخت (فرق عبدالله گل با دنیز بایکال در دمکرات بودنش است یا...؟)شما کجا را گر فتید.سینمای دفاع مقدش را تعطیل کردید و چشم انتظار نشستید شاید از متولد ماه مهر و ... ژانری تازه برآید که به جای دوران پر از بدبختی!!جنگ دوران سراسر خوشی ؟اصلاحات را به یاد آورند.با اشتیاق تیشه به ریشه هر چه ارزش جامعه بود زدید:"عاشورا؛جنگ؛حیا.."
12)فهم؟
13)حقیر هنوز اسم آیت ا..شریعتمداری را بدون آقا نمی آورم با آنکه به اشتباه ایشان مطمئنم.اما شما اسم مرجع تقلید حی مردم را با بی احترامی می برید.حضرت آقا در 1341 آیت ا...مکارم شیرازی در حمایت از امام می نوشت و چیزی نگذشت که گرفتار بند و تبعید شد.شما چه؟ افتخارت آنست که به عنوان سمپات مجاهدین راهی آمریکا شدید و در محیط پر از سختی آمریکا!حلقه دینی تشکیل داده اید و تازه دو ماه مانده به انقلاب هوس بازگشت به مملکت به سرتان زد.آقا خجالت بکشید! مفهوم سخنرانی مرجع تقلید را واژگون کرده اید و با نتیجه گیری نیمه کاره اور ا فقیه اقتدارگرا خوانده اید.
14)قل یا ایها الکافرون/لا اعبد ما تعبدون
15)ببخشید که باز هم موضوع شادی بخشی در نوشتارم نبود.دنیا روالش چنین شده .رمضان...خوش!
پنجشنبه یکم شهریور 1386
در "شاد نوشتن"
1)بسم الله الرحمن الرحیم؛السلام علی ربیع الانام و نضره الایام؛حجه ابن الحسن العسکری.
2)با وجود اینکه تیتر و محتوای مطلب جدیدم را در ذهن پرورده بودم!اما چون یک مقداری دز نوستا لوژی و غم و ماتم ماجرا بالا رفته بود نقدا بی خیال آن مطلب شدم که غم مضاعف داشت.جمله اولش اما این بود:"آشیل دو پاشنه داشت؛اسفندیار دو چشم و راس جمهوری اسلامی دو هاشمی"
3)یک دلیل دیگر برای شاد زیستن اعلام نتیجه این ارشد بی پیر است که هر چه بود گذشت؛تمام شد.یک سال ماراتن پیوسته که خط پایانش ییهو فرا رسید!
4)خب چه مطلب شادی بخشی پیدا می کنیم که درباره اش حرف بزنیم؟
5)آن دو تعبیر بالا که نوشتم:" السلام علی ربیع الانام و نضره الایام ":سلام بر بهار انسانها و سبزی دوران ها.این بخشی از زیارت مخصوص امام عصر است.
6)آقای علی احمدی گروه معارف ، یکی مانده به آخرین ترم تدریسش در دانشگاه علم و صنعت پرسید:"اگر همین حالا آقا امام زمان بیان علم و صنعت شما چه واکنشی نشان می دهید؟"دستم را بالا بردم که:"آقا نظامی اند و با تصویب مجلس ششم حق حضور در دانشگاه را ندارند!"
7)فکرش را بکن: من می دانستم که آقا امشب مثل یک آدم عادی چند تا وبلاگ را چک می کنند؛ یکیش ورداورد.خب برای آقا چه می نوشتم؟
8)قمی ها یک شعر نیمه طنز دارند که در شلوغی های زندگی می خوانند:"یاابن الحسن به ظهورت مکن شتاب/اکنون تو راحتی ،زچه افتی در اظطراب"این یک شوخی بود!
9)شرمنده ام دیدید که در 6 بند قبلی خیلی سعی کردم شاد بنویسم .نشد ،از آب در نیامد.باید حال آدم به این حرفها بیاید.
10)به فریاد سبز محمود خان سر بزنید .حتما!مطلبی هست که باید بخوانید.وظیفه است که بخوانید.
11) آشیل دو پاشنه داشت؛اسفندیار دو چشم و راس جمهوری اسلامی دو هاشمی.
12)اللهم عجل لولیک الفرج والعافیه و النصر.انتظار ...خوش!
پنجشنبه هجدهم مرداد 1386
خودنگاره (3)
1)السلام علیک یا باب الحوائج؛یا موسی ابن جعفر الکاظم.رفقا سلام!خدا از همه ما بگذرد.از همه ما...مثل آنانکه بر غیر خدا تکیه می کنند،حکایت خانه عنکبوت است و اگر بدانید خانه عنکبوت سست ترین خانه هاست.(سوره عنکبوت آیه 41)
2)...و ما بر غیر خدا تکیه کردیم!
3)ما بر غیر خدا تکیه کردیم وقتی مرحوم بازرگان با مذاکره با کیسینجر کوشید از مشکلات انقلاب بکاهد.ما غیر خدا را ولی قرار دادیم روزی که مک فارلین را به ایران کشاندیم.ما به غیر خدا تکیه کردیم وقتی با کنار گذاشتن علی اکبر محتشمی پور کوشیدیم بگوییم:"غلط کردیم" ؛ما به غیر خدا تکیه کردیم وقتی سرنوشت مالی خود را به وامهای غربی بستیم،وقتی سر وته انقلاب را با تنش زدایی هم آوردیم؛وقتی فریاد غلط کردیممان به آسمان رفت.وقتی...
4)و ایمان ما اکنون از خانه عنکبوت سست تر است.
5)دیدید! دلم نیامد بنویسم جمهوری اسلامی از لانه عنکبوت....
6)پدران ما تکلیفشان پیدا بود.آن بالا محمدرضای فاسد الاخلاق دست نشانده ضد اسلام ایکبیری!و این پایین ما ،مردمان 30 تیر و 28 مرداد از سر گذرانده، مار گزیدگان تقی زاده و ملکم و فروغی و البته بالاتر از اینها خود خداوند ناظر 19 دی ،17 شهریور،29 بهمن.تکلیف معلوم بود:(بگو مرگ بر شاه،سرنگون می کنیم رژیم پهلوی را؛....)مرگ عین شهادت بود و حکم حکم مرجع تقلید حضرت روح الله.
7)ما چه؟به که فحش بدهیم؟که را مقصر احوالمان که هر چه هست اسلامی نیست بدانیم؟اینبار آنکه در علم و صنعت و امیر کبیر فحش به خودش و خودت و خودم می دهد؛ بدیهی ترین اصول اسلامی را رعایت نمی کند و بعد بی خودانه آیه قران برایت علم می کند همکلاسی خودمان است.آنکه مصاحبه می کند که:آمریکا بپر بغل عمو!پسر سید هاشم آملی است نه رضای پهلوی!آن که خودم و خودت اسمش را هم با تندی و کراهت می بریم و با تشدید روی"ج"حاج آقا صدایش می کنیم همانی است که در راهرو های کمیته مشترک شب 21 ام با صدای بلند احیا می گرفت!چه بگویم:پسرانش چنین کرده اند؟آن یکی که محرم و نامحرم سرش نمی شود، پسر آقا روح الله است.بگویم فیلمش مونتاژِی است؟
8)بار خدایا در اضطرارم و "امن یجیب" از لبم نخواهد افتاد.اگر این راهی است برای نزدیکی به تو غمی نیست.اظطرار ...خوش!(و ایضا فونت تاهوما!)
جمعه دوازدهم مرداد 1386
خودنگاره(2)
1)سلام!این انقلاب هم می گذرد، ماییم که از ما درباره آن بازخواست خواهد شد در روز رستاخیز!
2)این دومین پستی است که من می نویسم درباره من!دیالوگی بود در سریال امام علی که مالک اشتر خطاب عمار یاسر می گفت: "من به فلان کس اعتماد ندارم در حرفهایش سه بار گفت من"!درست مثل من!!!
3)ما بچه های دوران هاشمی هستیم،دوران ویدیو(عامل فساد و استکبار سابق)و زبانم لال دوران شرکت مرآت.هنوز در ذهنم زنگ می خورد آن مقاله نشریه حوادث که بله معدودی از خانواده های مسئولین دارند کم حجاب می شوند.چقدر دور !چه حد دیر!وزیر ارشاد هم که خوب؛ خاتمی بود و دلش غنج می زد برای مجتهد شبستری؛ برای سروش.فرصت این حرفها را نداشت.صدای آوینی هنوز در مقالات اش بلند است که فلان شبکه گفته اگر نتوانستیم روی شریعتی سرمایه گذاری کنیم غمی نیست روی این دو بزرگوار بازی می کنیم.به کدامین ریسمان چنگ زده ایم ما؛مای سرگشته!
4)بچه های دوم خردادیم!سید خوش قلب: محمد خاتمی.چه کسی باورش میشد وقتی ناطق به خاتمی تبریک می گفت سال بعدش عاشورا نماد خشونت شود؛سالی بعدتر فحش ناموس به آقا بدهند کنار سردر دانشگاه.هم کلاسی ما قبل از دوم خرداد راه می رفت و می خواند:سلام بر سه سید فاطمی،خمینی و خامنه ای ،زواره ای!می گفتیم اخوی وزنش کوک نیست.شانه بالا می انداخت.گذشت و دوم خرداد؛ شد آنچه شد. دیدیم دوباره دم گرفته: سلام بر سه سید فاطمی،خمینی و خامنه ای ،خاتمی!!!گفتم تو دیروز چیز دیگری می خواندی.سر تکان می داد :من از اول همین را می خواندم.حالا این رفیقم از تندرو ترین اعضای طیف علامه است که نه خمینی را قبول دارد نه خامنه ای نه خاتمی چه برسد به زواره ای!ما بچه های دوم خردادیم :دوران تغییر!
5)آژانس شیشه ای.فکرش را بکن.حاج کاظم با آن تن صدای افسونگر پرستویی ،آن سلحشور ایکبیری!عباس،زنش،پسر های حاجی،خیبری دود نداره سوز داره،امنیت ملی همین عباسه،آقا شما کجا میری؟پاریس!هر نیم ساعت یه اتفاق،اصغر تو این جا چکاره ای ؟بخندونش!گفتم راه بیفت!سوییچ ندارم.اون مال منه!این فکسه اصلش کجاست.حاجی جان همین حالا سال تحویل شدمبارکه.عباس جان ،عباس،عباس...قول بده با امثال عباس مهربون تر باشی....این فیلم برای من کین کشی بود از هرچه دورم می گذشت.
6)18 تیر؛...شاید وقتی دیگر.وقتی که نوبت اصل قتلهای زنجیره ای شد،وقتی که معلوم شد جای قاتل و مقتول اشتباهه.شاید وقتی دیگر.
7)من آمدم علم وصنعت.سالی که من رسیدم آغاجری تازه سخنرانی کرده بود.انجمن اسلامی و شورای صنفی به زور در ها رابستند و توی قفل ها چسب ریختند که ببینید دانشجو ها در اعتراض به برخوردهای محافظه کاران سر کلاس نمی روند.درهای بسته؛ کلاسهای خالی.سالی که شهرتاش را بیرون کردند؛ ائتلاف بیش از حد مصلحتی شورای صنفی و مجمع حزب الله.5 دقیقه شعار"نصرمن الله و فتح قریب/مرگ بر این ریاست پر فریب)5 دقیقه هم "مرگ بر دیکتاتور"اخراج شهرتاش.بیرون ریختن اسناد دانشگاه از پنجره های ساختمان ریاست. ساختمان ریاست شد موزه.موزه عبرت!با کارت راهت می دادند به جایی که روی میز رییس یکی نشسته بود و پک پک سیگار میکشید.یکی با دیگری!مغازله می کرد، یکی پیژامه پوشیده بود.دانشگاه ول و تعطیل!مثل دیروز ،مثل فردا!
8)بقیه اش بعدا.
9)از بعد از ظهر تا حالا گوش چسبانده ام به موسیقی روی وبلاگ ذیغار.به صدای امام.دوران بی خمینی طولانی شد:18سال! "اماما گفتی امید من به شما دبستا نی هاست.حال دبستانی هایت چطور است؟"زندگی بی امام...خوش؟!
دوشنبه هشتم مرداد 1386
خودنگاره(1)
1
1)سلام من عاشق نازنینم ؛فونت نازنین را می گویم!
2)فوت آقای مشکینی را حالا تلویزیون زیر نویس کرد،عمرمان درازتر از ایشان بود اگر؛ یک روایت غیر رسمی از این بنده خدا را هم می گذارم روی ورداورد.
3)این اولین پستی است که دارم فقط به خاطر نیاز به نوشتن می نویسم.نوشتن یکجور نیاز است برای آدمهای منتظر نتیجه کنکور ارشد!مردانگی کنید و برای نتیچه اش دعا!
4)نوشتم که دارم فقط به خاطر نیاز به ن