پنجشنبه پانزدهم دی 1390
نه ده
1. وقتی، در برنامه به خانه برمی گردیم یک پرفسور تغذیه بود که خیلی هم پر طرفدار شده بود. نامشان اگر اشتباه نکنم جعفری بود. سبزه و چهار شانه. آخرین بار هم در نمایشگاه کتاب دیدمش که با عزیزی رفته بودیم ته صف سئوال کنندگان از او. هنوز یادم هست وقتی از برنامه خداحافظی می کرد توضیح داد که باید برود سوییس آپ دیت شود و برگردد تا حرف تازه داشته باشد. حرف تازه داشتن یعن زدن حرفی که به آن یقین داری و گمان می کنی واگوی حرف دیگران نیست. حالا حکایت ماست. غیبت کرده بودم تا فکر کنم، فکر کنم ، فکر کنم و یقین...
2. برای من یقین از نه ده هشتاد و هشت شروع شد. روزی که مردم ایران در تظاهراتی تاریخی صرفا برای عاشورا بیرون ریختند. روزی که ادارات تعطیل نشد، روزی که مدارس باز بود.
3. روز عاشورای هشتاد و هشت را کسی شک ندارد که تجمع اولیه از حامیان آقای موسوی شروع شد. کسی هم شک ندارد که حامیان محترم چندان هم به فکر حفظ احترام عاشورا نبودند. کسی هم شک ندارد که این مقید نبودن عمومیت داشته. با چندین نفر از دوستان که در آنروز برای حمایت از نخست وزیر چپ گرای دهه شصت بیرون آمده بودند و ته مایه مذهبی داشته اند همکلام شده اند که چه عز و جزی کرده اند تا جمعیت حولا حوششان دست از کف و سوت بردارند. اینها یقینیات است.
4. برای روز عاشورا یک سناریو هست که طرفدارن میرحسین بیرون ریخته اند و به بنرها و هیئات را مورد هتک قرار داده اند و بعد هیئات آنها را فراری داده اند. یک سناریو هم هست آنسر طیف که نه! پلیس و لباس شخصی ها به عزاداران سبز جمله کرده اند. اینها شکیات است. یعنی من فراوان دیده ام هیئتهایی را که آنروز برنامه خود را قطع کرده اند و خود را به محل درگیری رسانده اند و از طرف دیگر ناجا حاضر بوده. که باعث می شود در بست سناریوی عزیزان سبز را نپذیریم. گفتم که اینها شکیات است.
5. یک چیز می ماند و آنهم این که حضور دوستان سبزمان در روز عاشورا از جنس عزاداری که هیچ از جنس راهپیمایی هم نیست. بیشتر یکجور بلبشوست. یک به هم ریختگی مطلق.
6. برایم خیلی مهم نبود که حضرات سبز چه چیزی را می خواستند بگویند یا آنچه می گویند آیا درست است یا نه؟ اما همان را هم میشد از جنس عاشورا گفت. با دسته و سینه زنی خواند. میشد رهبرانشان از این هتک کلامی بگویند و به جملات کلی بسنده نکنند تا آدم یقین نکند که ریزش نیروها برایشان مهمتر است از سید الشهدا.
7. نه ده اول یقین بود.
پ.ن: حالا که به یقین رسیده ام بعد از این همه سال وبا این همه عقب ماندگی وقت است که بعضی چیزها را، حرفهایی را که خودم دیده ام و شنیده ام از 88 بنویسم امید که چیز تازه ای داشته باشد. آپ دیت باشد به قول آقای جعفری!
دوشنبه شانزدهم خرداد 1390
در سوریه چه میگذرد؟
اشاره: آنچه در پی می آید مشاهدات مستقیم نگارنده از سوریه است که مربوط به سفر اخیر وی به بلاد شامات می شود. سفر این جانب همزمان با بخش مهمی از وقایع سوریه از جمله مناقشات لاذقیه، درعا و دمشق بود. امید که بتوانم چیزی از حقیقت را به خواننده عزیز منتقل کنم .
1. روی صندلی هواپیما ننشسته بودیم که همسفرم سر صحبت را با صندلی کناری باز کرد. زن از اهالی سوریه بود و برایمان از تظاهراتی در مسجد اموی گفت که 4 کشته داشته است. تاکید می کرد که نیروهای امنیتی سوریه عامل این کشتار بوده اند. این حادثه در واقع شروع فاز جدی درگیری ها در سوریه بود. گوشه ذهنم صدقه ای کنار گذاشتم.!
2. در واقع پیش از آن هم یک خیزش فیس بوکی برای اجتماع در شهرهای حلب و دمشق اعلام شده بود، که به دلیل عدم حضور مردم حتی نیازی به حضور نیروهای امنیتی هم نشد. کشتار در مسجد اموی نخستین فاز از رسانه ای شدن تحولات در دمشق بود.
3. سه روز بعد جمعه بود و من از کنار مسجد اموی می گذشتم. فضا به شدت امنیتی بود و محیط پر از نیروهای قوات الامن سوری! بیایید یک تصور را اصلاح کنیم. وقتی از نیروهای قوات الامن نام می بیرم نباید یکسری نیروی ضد شورش سیاه پوش توی ذهنمان بیاید که چهار شانه اند و منظم و به ردیف کنار هم ایستاده اند. بر عکس، لباس فرم خردلی رنگی دارند و در بسیاری از موراد حتی مسلح نیستند. به اندازه ای که از یک نظامی می توان انتظار داشت خوش مشربند. بیشتر کارکرد تامینی دارند تا کار کرد تهاجمی. یک جور انتظاماتند خلاصه.
4. دوستم دوان دوان و فراری از مسجد اموی به سوی حرم حضرت رقیه آمده. نقل می کند که امام جمعه بالای منبر از ارض شام می گفته و از لزوم وحدت و اینکه آدمها چه موافق حکومت چه مخالف باید حرمت وحدت کشور را حفظ کنند. کلا اینجا با نماز جمعه های مسجد النبی و مسجد الحرام فرق دارد. در عربستان حتی در ایام کودتای بندر بن سلطان که خیابان ها پر از تانک بود هم خطیب جمعه درباره اوقات فراغت جوانان حرف می زد! ...
5. دوستم که آرام شد گفت وسط سخنران خطیب جمعه مسجد اموی یک گروه ریخته اند وسط نماز جمعه در حدود 200 نفر و فریاد کشیده اند بروح بالدم نفدیک یا درعا و یکیشان هم آمده جلوی منبر و لیچار بار خطیب لرازن کرده. البته باید دانست که نماز جمعه آنجا کلا 1000 نفر جمعیت دارد و 200 عدد قابل توجهی است بین 1000 تن. واکنش نیروها هم بستن درب مسجد بوده. خدا رحم کرد که رفیق ما به موقع از مسجد بیرون آمده بود و گرنه به جرم سرکوب خونین مردم توسط ایرانیها الان هدلاین فاکس نیوز بود!
6. همان ظهر کذایی در میدان مرجع، تظاهرات مخالفان بشار جان گرفته بود، شعارها همه طیفی داشت، سلفی بود، اقتصادی بود، آزادی هم. و این روزگار ایست که سلفیون از آزادی سخن می گویند! در ست دویست متر آنطرفتر طرفدایان بشار اسدند. هم تعداد تظاهرات مخالفان و حتی کمی بیشتر. عکس او را در دست گرفته اند و رقص عربی می کنند! پلیس نظاره گر است و حائل. در هیچ یک از طرفین هیچ شعاری علیه حزب ا... و ایران نیست.
7. عصر بی بی سی عربی برنامه ویژه گذاشته درباره درعا و دمشق. یکی زنگ می زند و با بغض زورکی- خیلی هم زورکی!- سیدتی العزیزه بار مجری بی بی سی می کندو شرح می دهد که نیروهای ایرانی چطور مردم را به خاک و خون کشیده اند. با همسفرم به هم نگاه می کنیم و به دستهامان که خونی است یا نه!
8. دروغها درباره سوریه گل درشت است از درعا به عنوان یک شهر 300000 نفره یاد می شود که مرکز مهمی است و همه می دانند که درعا یک شهر مرزی است با 75000 نفر جمعیت. پس فردا رویترز از بابت آنکه طی یک اشتباه تظاهرات یک جای دیگر را به جای درعا نشان داده عذر میخواهد. جنگ رسانه هعاست و صدا و سیما هم به سبک احمد شاه اعلام بی طرفی مطلق کرده .سکوت کاملی که با توجه به همپیمانی ایران و سوریه جمعی از ایر انیان را به یقین می رساند که در سوریه الان حمام خون است و چه سرکوب ها که نمی شود.
9. با همه حرف می زنم، هتلدار، تاکسی و مغازه دار. موافق و مخالف بشار درشان پیدا می شود. موافقان لااقل میان راننده تاکسی ها پر تعداد ترند. مخالفان هم از اوضاع بد اقتصادی می نالند و معتقدند هر کس به حزب نزدیکتر باشد بیشتر به پول می رسد و این که یافتن شغل دستکم 9 ماه زمان می برد.
10. سوریه سرزمین عجیبی است. یک تکه از شامات که بعد از کنده شدن فلسطین و لبنان نوعی تنوع قومی عجیب در آن باقی است. سنی هایش همه جوری هستند. سلفی و شافعی و...قدرت در اختیار یک رییس جمهور علوی است. علویان به فتوای امام موسی صدر شیعه حساب می شوند. نکته مهم آن است که علویان مقیم سوریه و جنوب ترکیه به دلیل سالها فشار مذهبی ترکهای عثمانی اولین مستقبلان سکولاریسم در منطقه بوده اند. چرا که در سایه سکولاریسم امکان پیشرفت اداری برای آن ها هم مهیا بود. از همین رو حکومت امروز سوریه هر چه نباشد سکولار است و کسی هم مدعی تبعیض قومیتی نیست. در سوریه قدرت بیش از آنکه در اختیار علویون باشد در اختیار ارتش است و این دو مفهوم علیرغم همپوشانی دو اتفاق حقوقی جدایند.
11. لیست سایت اسرائیل نیوز را نگاه می کنم. تعداد کشته گان نظامی وقایع اخیر بیشتر از غیر نظامیان است! با این همه بیشترین مانور رسانه ای روی سفاکی ارتشی هاست. بشار از شدت عمل نیروهای نظامی عذر خواهی می کند هر چند که این سئوال جدی و مهم وجود دارد که آیا همه ارتش به یکسان پشتیبان رییس جمهور است؟
12. طبقه متوسط سوریه عوض شده است. این را هر مسافری که سری به پاساژهای تازه ساز سوریه می زند می فهمد. به وضوح نسل جدید نقش موتور محرکه جامعه را ایفا می کند. سالهای توام با آرامش نسبی و بدون جنگ باعث شده تا شبیه به آنچه در ترکیه اتفاق افتاد بخشی از بدنه پایین جامعه تا حد طبقه متوسط بالا بیایند. این نسل تازه به طور نسبی طرفدار بشار اسد هستند و این موقعیت او را از وضعیت کاملا نظامی پدرش جدا متمایز می کند. شما می توانید آنها در مجتمع های تجاری ای که به و ضوح با حمایت دولت ساخته شده اند ببینید. این گروه تازه محجبه هستند. رویکرد مثبتی به مقاومت دارند. تغییرات اجتماعی سالهای بعد از حافظ اسد را خیلی ها بر نمی تابند. ارتشی ها که امیدوار بودند بشار یک عامل اجرای فرامین شورای انقلاب باشد، سلفی ها که مقاومت و آرامش به یک اندازه بدشان می آید. تکنو کراتهای رژیم حافظ اسد که نسل تازه قدرت گرفته را تهدید می انگارد و منافع ملی آخرین موضوع مورد توجه است.
13. سوریه کشوریست که سالهاست تحت و ضعیت فوق العاده است. اما اگر گمان کنید که با فضای بسته ای شبیه به عراق دوران صدام مواجهید اشتباه بزرگی است. حتی در سالهای پایانی اسد بزرگ هم ، به راحتی با مغازه دارهایی مواجه می شدید که بی ترس از ایرانی بودن شما از اسد و مقاومت و ایران به یکسان انتقاد می کردند( فحش می دادند!) و قسم می خوردند که برقی که دیشب از لامپهاشان رفته به جنوب لبنان صادر شده است! وضعیت حالت فوق العاده بیشتر یادواره ای از سنت دوران پیش از اسد هاست.
14. شب نا آرامی ها درعا بشار اسد به تلویزیون آمد و از طرفدارانش خواست که به هواداری او به خیابان ها بیایند. شب بود که به میدان مرجع بازگشتم. قطار ماشینهایی از همه شکل از هیوندا و پژو تا وانت قراضه پشت هم قطار بودند. تظاهرات به و ضوح خودجوش بود و هیچ نظم و ترتیب دولتی ای در آن به چشم نمی خورد. مردم عصبانی بودند که رویترز تظاهرات هواردان بشار را به عنوان تظاهرات مخالفان بشار نشان داده است!
15. ناآرامی های سوریه بیش از هرکس برای بشار یک فرصت است. این وقایع باعث شد او به طور کامل از زیر نام پدر بیرون آید. از شدت عمل خارج از کنترل ارتش به شدت انتقاد کند و همسلکان پدر را که اورا یک ناآزموده سیاسی می دانند به جرم همین شدت عمل کنار بگذارد. نقطه قوت آن است که حتی هنوز هم اکثریت سوری ها اگر حکومت را هم مقصر بدانند شخص بشار را هدف نمی گیرند و شعار ها بیشتر حول ماهر الاسد و ... چرخ می خورد تا خود بشار.
16. مرد زنگ زده بود به بی بی سی عربی و می گفت این ها که ما را قتل عام می کردند اصلا عربی بلد نبودند، فارسی حرف می زدند. یاد وقتی افتادم که می گفتند این ها که در تهران در نقش پلیس اند اصلا فارسی بلد نیستند عربند!
چهارشنبه یازدهم اسفند 1389
بله!
رسمی بود پیشتر در مجمع که هر کس وارد دنیای تاهل میشد، روی وبلاگ عکس های عقد را هم می گذاشت!!! ما البته از این کارها بلد نیستیم اما می تونم خبر انقلاب ادئولوژیک در شورای دوره خودمون و اکثریت یافتن متاهلین آن دوره بر مجردان آن دوره را تایید کنم.:دی
پ.ن: برای زندگی تازه ام دعا کنید.
دوشنبه چهارم بهمن 1389
پایان کودکی
1. معلمی آن هم در دوره راهنمایی با آن چشمهای پرسشگر شاگردانم، با سئوالات غریبشان و با شیطنت آشکار درست پشت لبخندشان شغل عجیبی است. اولین باری که معلم راهنمایی شدم فقط 19 سال سن داشتم و حالا بچه های آن دوره ام بزرگ شده اند، دانشگاه رفته اند و من غصه ام می شود از آن که آن ها هم مثل من بزرگ شدند، مثل من با تلخی دنیای آدم بزرگها، با آن تنهایی بی تمیز بزرگسالی، با آن اعتراض مداوم به بنیان آفرینش خو کرده اند. دیگری اثر از ان شیطنت در نوشته هایشان، در لبخند هایشان، در اعتراض هایشان، در پست های فیس بوکشان نیست. بزرگ شده اند بد جور...!
2. عاشق شده اند چند تایی شان! و من این را از لای مژه هاشان می بینم. کاسب شده اند بعضی شان و من این را از حجم جیبشان می شنوم. سیاستمدار شده یکی شان و من این را از سکوتش می فهمم. که بعد از عشاق سیاستمداران ساکت ترین آدمهایند. حرف زیاد می زنند اما حرفِ زیاد می زنند.
3. بقیه را که می بینی ناخودآگاه چشمت می افتد به خودت. به روحت که چقدر قد کشیده، که چقدر عبوس شده، که چقدر می ترسد، هول دارد. که چقدر جدی شده...که چقدر بزرگ شده!
4. بزرگ شدم من، ناچار!
سه شنبه هفتم دی 1389
دو تعدیل اقتصادی: هاشمی و احمدی نژاد
1. صریح ترین موضع گیری آیت ا...هاشمی رفسنجانی درباره علت شکست سنگین طرح هدفمند سازی یارانه ها در زمان وی را در کتاب " هاشمی بدون روتوش" دیده ام. آنجا که به صراحت می گوید تیم اقتصادی او هیچ اندوخته کالایی برای تامین بازار در شرایط بعد از هدفمند سازی در نظر نگرفته بودند. هیچ تدبیری برای کنترل بازار اندیشیده نشده بود. همین بود که از تعدیل اقتصادی آن سال ها به عنوان یک شکست مطلق یاد می شود.
2. هر چند ادبیات دولت احمدی نژاد در تهدید گرانفروشان را نامناسب و فاقد کارآمدی می دانم اما باید پذیرفت دولت او تقریبا تمام تمهیدات لازم را برای کنترل بازار اندیشیده است. اعطای وام روی جواز برای کنترل هزینه بازاریان در حد مبلغی که ضمن ایجاد چرخش در بازار راکد این سالها چندان به نقدینگی کشور اضافه نکند، ایجاد ستادهای گوناگون برای کنترل بازار. استفاده از ذخیره ارزی افسانه ای ایران برای آماده داشتن کالا، اجاد نظام تعرفه ای چابک و... همه از تمهیدات ستودنی دولت در کنترل بازار است اگر دولت با ادبیات به اشتباه تحکم آمیز خود اعتماد عمومی بازار به خود را از میان نبرد.
3. هاشمی در همان کتاب می گوید آنچه کمر اقتصاد ایران را در اثنای هدفمند سازی ساهای دولت او شکست آزاد سازی نرخ ارز بود که باعث تورم مهار ناپذیر و افسار گسیخته شد. دلار به عنوان ارز غالب وارداتی ایران به یکباره سر به آسمان سایید و قیمت کالا ها در بازار افزایش یافت. این تغییر ناگهانی و پیش بین ناشده باعث شکست مطلق بازار و ایجاد مخاطرات امنیتی حاد شد.
4. از بخت محمود اجمدی نژاد درست همزمان با آغاز این طرح در ایران، اقتصاد بیمار آمریکا دولت فدرال را ناچار از تزریق رقم عجیب 600 میلیارد دلا ربه بازار کرده است. صفهای طویل پشت درهای صرافی ها را نه تدبیر دولت در منوط کردن فروش ارز با گذرنامه و بلیت، بلکه دور نمای سقوط آزاد دلار در سال میلادی آینده جمع کرد. ناخوش احوالی یورو باعث شد تقاضای سفته بازی به سمت ارزهای جانبی همانند پوند و کرون برود که با توجه به حجم کم این ارز ها در بازار تهران عملا این رخنه عملیاتی هم پوشیده شد. از شانس یا پیش بین درست احمدی نژاد بهترین موقع را برای تعدیل برگزیده بود.
5. ار پیش نیاز های اصلی تعدیل سکون و آرامش در سیاست خارجی کشور است. در ساهای تعدیل هاشمی از بخت بد تلاش های سالهای نخستین او برای بازسازی روابط با دنیای غرب به یکباره عقب گرد کرد. فشار شدید باعث ناآرامی نسبی سیاست خارجی هاشمی در سالهای هدفمند سازی شد.
6. پیش بینی بوده یا شانس نمی دانم. هدفمند سازی در ایران در اسلی اجرا شد که فشار سیاسی نسبی بر ایران نسبت به سال پیش از آن آشکارا کاهش یافته است. بحران اقتصادی ئ تغییر نسل رهبران آمریکا و اروپا را واداشته تا درونگرا تر شوند. به لحاظ سیاسی و به طور نسبی زمانی بهتراز حالا برای هدفمند سازی پیدا نمی شد. شتاب تحریم ها نسبتا کم شده و پاشنه آشیل اصلی تحریم ایران یعنی بنزین گیرم با بعضی نقص ها رفع شده است. هر چند که ایران در دور زدن تحریم های مالی توفیق کمتری داشته است.
7. به همان دلایلی که تعدیل در دروان هاشمی شکست خورد در دوراناحمدی نژاد شانس پیروزی دارد. تاکید می کنم به شرط اصلاح در روش اطلاع رسانی دولت که مفصلا در پست بعد درباره روند آن خواهم نوشت.
8. برای موفقیت این طرح دعا باید کرد. الدعا یرد القضا ولو ابراما ابراما!
9. از بازخور های ای میلی و حضوری فراوان و پر نکته شما خوانندگان عزیز در این چند پست متشکرم:)
پنجشنبه هجدهم آذر 1389
فقر نابود می شود یا فقرا؟
1. اولین نوشتار تقدیمی درباره هدفمند سازی یارانه ها بازخور های قابل توجهی عموما به صورت حضوری یا با ایمیل داشت. نخست آن که نوشتن این سلسله نوشتار ابدا به معنای دفاع از تمامی کارکردهای دولت دهم نیست. به هیچ وجه! این صرفا دفاعی است از طرح هدفمند سازی یارانه ها که به صورتی بسیار مغرضانه در بین طبقات تحصیل کرده ایران نقد می شود.
2. این جمله را فراوان شنیده اید که با اجرای این طرح فقرای جامعه نابود خواهند شد و زیر بار فشار له میشوند. چنان که در نوشتار قبلی نیز واضح بود من نیز مطمئنم این طرح در کوتاه مدت باعث بهبود اوضاع طبقه فقیر جامعه نخواهد بود هر چند که اثر آن در محدود سازی تعهدات دولت فوری است.
3. این تصور که دولت فقرا را رها کرده تا زیر بار فشار له شود یا برای پوشش هزینه های آنها تنها پرداختی مستقیم به اندازه 40000 تومان در ماه را در نظر دارد جدا اشتباه است!
4. همیشه این سئوال وجود داشت که چرا امکان فروش سهام عدالت برای صاحبانش مهیا نیست؟ حالا از پالس هایی که دولت به بدنه جامعه می دهد چنین بر می أید که به محض أغاز طرح امکان فروش این سهام برای صاحبانش مهیاست. با توجه به این که این سبد سهام نزدیک به شاخص است می توان فرض گرفت که این سبد هم به اندازه شاخص بورس بازار تهران در هنگام فروش افزایش ارزش داشته باشد. با توجه به آن که بخشی از افزایش شاخص ناشی از دستکاری عدد تعدیل شاخص است در بدترین حالت می توان فرض گرفت که این سبد به اندازه نصف شاخص افزایش ارزش داشته است. از طرف دیگر با توجه به کوچک بودن بورس تهران دولت به راحتی می تواند قیمت سهام عدالت را با استفاده از ساز و کار بازار بالا ببرد. این یعنی یک چتر حمایت بسیار قوی برای صاحبان سهام عدالت. استفاده قابل تحسین از ضعف های اقتصادی ایران -دولتی بودن بورس تهران و بالا نگهداشتن شاخص آن به صورت مصنوعی- برای پوشش دادن رنج صاحبان سهام عدالت که از فقیر ترین طبقات جامعه هستند. این پازل جدا خوب چیده شده است.
5. همیشه این سئوال وجود داشت که چرا دولت در آستانه انتخابات دهم به یکباره پرداختی به بازنشستگان را افزایش داد و بعد به ناگاه از پرداخت این اضافه حقوق استنکاف ورزید. همه یک صدا این عمل را یک حیله زشت انتخاباتی دانستند. –از جمله خود من!- اما اکنون در آستانه هدفمند سازی یارانه ها این معوقه به یکباره به حساب افراد واریز خواهد شد. شبیه این طرح برای کنترل حجم نقدینگی و بعد آزاد سازی آن در زمان نیاز در ترکیه 7 سال پیش هم اجرا شد. یعنی برای 8 ماه دولت به کارمندان هیچ حقوقی نداد. همین دولت عزیز اردوغان را می گویم. بعد از 8 ماه اعتراض و شورش دستگاههای دولتی را برداشت. وزیر مربوطه آقای یاشار کمال از کار برکنار شد و حقوق ها به یکباره پرداخت شد. هشت ماه دولت حقوق نداد و بعد درست وقتی که اقتصاد امکان جذب آن را داشت حقوق پرداخت شد. راستی یاشار کمال الان رییس بخش اقتصادی سازمان ملل – آنکتاد- است!
6. به بیان دیگر دولت دو قشر اصلی نیازمندان یعنی صاحبان سهام عدالت و بازنشستگان را پوشش داده است. البته این حفره بزرگ می ماند که کارمندان ساده بخش خصوصی، کارمندان قرار داد معین و پیمانی و... چه خواهند شد. این سئوال بزرگی است که باید دولت پاسخ آن را زودتر بیاید!
7. یه گمانم باید به احمدی نژاد اعتماد کرد. او توانست بنزین را عملا از لیتری 100 به 400 برساند و هیچ بحران امنیتی ای هم ایجاد نشد. این را مقایسه کنید با تلاش های دولت پنجم برای هدفمند سازی قیمت مرغ! و شکست این دولت با وجود قدرت بالای تصمیم گیری آن.
8. تاکید می کنم که خط تبلیغی دولت که می گوید:" نه هیچ مشکلی ایجاد نمی شود! همه چیز تحت کنترل است" جدا اشتباه است. تعدیل اقتصادی بدون تورم، بدون نیاز به زمان برای رسیدن به تعادل تازه در بازار، ناشدنی است. دولت بهتر بود می گفت:" این سختی پیش خواهد أمد اما من تدابیر لازم برای کمک به شما را اندیشیده ام" روزی این خط تبلیغی غلط همه این تدابیر جدا قابل تحسین را با مشکل مواجه میکند.
9. تاکید میکنم که همه ما دانشگاهیان ایران که لزوما میانه خوبی با بسیاری از حرکات سیاسی دولت نداریم باید از این طرح پشتیبانی کنیم. مسئله آینده ملک ایران است.
10. سئوالی را که در عنوان بود چنین می توان پاسخ داد:" فقر نابود می شود یا فقرا؟" به نظر می رسد فقرا نابود نخواهند شد. تدابیر حمایتی قابل توجهی برای بخش های عمده ای از این جمعیت در نظر گرفته شده است که شکار مناسب فرصت ها از طریق ضعف هاست. اما هنوز این نگرانی درباره بخش دیگری از طبقات ضعیف جامعه وجود دارد که شامل طبقه متوسط رو به پایینی است که نه راننده وسائل نقلیه اند، نه دارای سهام عدالت و نه بازنشسته. در کوتاه مدت فشار اصلی روی این قشر خواهد بود.
11. دوباره تاکید. آینده همه ما به این طرح بستگی دارد. دفاع از آن به معنای تایید همه افعال یا اعمال دولت یا رییس جمهوری نیست. ما دانشگاهیان حلقه ارتباطی لازم برای دفاع از این طرح در بین طبقات عادی جانعه را داریم. باید از آن بهره ببریم!
12. سه سناریو برای شرایط بعد از هدفمند سازی به ذهنم می رسد. بماند برای بعد.
13. احمد آقا بود می نوشت:" عشق است حضرت حق، حق است حضرت عشق"
یکشنبه چهاردهم آذر 1389
درباره..هدفمند سازی
درباره...هدفمندسازی
1. در دهه نخستین قرن بیستم، آرژانتین یکی از ده اقتصاد برتر جهان بود. واحد پولی آن پزو شهرتی جهانگیر داشت و مهاجران فراوانی از نقاط گوناگون جهان – از ایتالیا گرفته تا سوریه- به سویش روان بودند. پس از روی کار آمدن دولت چپ گرای پرونیست، خوان پرون دیکتاتور محبوب آرژانتینی اقدام به پرداخت یارانه و کمک های فراوان به تمامی سطوح اقتصادی آرژانتین کرد. حجم بسیار وسیعی از تعهدات به یکباره به عهده دولت افتاد. اما چه باک! آرژانتین اقتصاد نخست آمریکای جنوبی و یکی از ده اقتصاد برتر جهان بود. منابع فراوان معدنی، موقعیت مناسب جغرافیایی و مزارع وسیع وجود چنین حجمی از یارانه ها را طبیعی می نمود.
2. 10 سال پیش در سالهای پایانی قرن، آرژانتین کشوری ورشکسته بود با بحران های پیگیر سیاسی. بیش از 60 درصد از جمعیت آن زیر خط فقر می زیستند و حتی مصاحبه بازیکنان مطرح فوتبال آرژانتین هم پر از کنایه بود درباره بحرانی همه گیر.
3. بهترین واژه برای یارانه های پرداختی به صورت عمومی و تقریبا برای همه کالاهای مصرفی "چاه ویل" است. یعنی هر چند سهمی مشخص و البته همواره رو به افزایش برای پرداخت یارانه در بودجه وجود دارد اما هزینه های پنهان آن بسیار بیشتر از آن چیزی است که به ذهن می آید: هزینه فرصت پولی که بیجا خرج شده است، هزینه اثر تخدیری آن بر گروههای مختلف جامعه و از همه دهشتناک تر معلوم نبودن حدود و ثغور تعهدات و عرصه عمل دولت.
4. رسیدگی به طبقات محروم جامعه قطعا مهمترین اثر هدفمند سازی یارانه ها نیست! چرا که معمولا اثر یارانه های نقدی شده به سرعت با تورم قابل پیش بینی بعد از هدفمند سازی خنثی خواهد شد. اثر بسیار بسیار مهم هدفمند سازی که قابلیت رسانه ای شدن چندانی ندارد اما قشر تحصیلکرده ایران باید آن را درک کند محدود شدن تعهدات دولت است. این تعهدات نا خودآگاه توجیه کننده حضور دولت در بخش های گوناگون و یکی از اصلی ترین دلایل لزوم رقابت دولت با بخش خصوصی است. در واقع هدفمند سازی یارانه ها حلقه نخستین از یک زنجیره سه تایی است. محدود ساختن تعهدات دولت، کاهش نقش دولت به حوزه های امنیتی و سیاسی و نظامی و دست آخر تقویت بخش خصوصی در فضای خالی ایجاد شده. بدیهی است که تکمیل این زنجیره نیازمند خواست دولت در اکتفا به نقش نظارت و راهنماییست. تا یارانه ها هست دولت خود را محق در دخالت در تولید و تویع می داند و هرگز بخش خصوصی تشکیل نخواهد شد!
5. علیرغم اهمیت هدفمند سازی دولت خط تبلیغی مناسبی را برای این پروژه دست کم برای طبقات تحصیل کرده ایرانی در نظر نگرفته است. روزی مشخص خواهد شد که نقطه ضعف اصلی طرح هدفمند سازی اطلاع رسانی آن بوده است!
6. راستش را بخواهید تا آرژانتین 1998 چندان راهی نداریم مگر آن که پروژه هدفمند سازی یارانه ها با موفقیت اجرا شود!
دوشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1389
دکتر!!!
فقط خواستم بگم امضام از مهندس بعد از این سابق شده دکتر بعد ازین سابق! جز اون هنوز هم همون آدم بورژوای خوش خنده سابقم!:) همونقدر غیر قابل تحمل!
پانویس: دوباره گردگیری می کنم این جا رو!:)
جمعه ششم فروردین 1389
بهاریه...
1. به نام لطیف کرم گستر کارساز
2. وسال 88 هم گذشت...:) عجب سالی گذشت!
3. آدمها وقتی حرف نمی زنند یعنی اینکه حرفی ندارند حکما برای زدن! مسئله من هم همینه. هیچوقت اینقدر احساس بی سوادی نکرده بودم. هیچوقت!
4. تحلیل یه اتفاق سیاسی دو قسمت داره. اول اطلاعات و بعد حس آدمهایی که اون اطلاعات رو به تو می دن.
5. امسال اولین سالی بود که آدمها توی چشمم بهم دروغ گفتن و این اعتماد من رو به اطلاعاتم کم کرد. یه چیزی رو بهت می گن و بعد بالکل رد می کنن!
6. امسال سال کشفیات عمده تاریخی بود. حوالی تیر ماه و تو اوج شلوغیها به طور کاملا غیر منتظره ای به یه سری شواهد جدید درباره سال 1367 دست یافتم که نظر من رو درباره خیلی چیزها عوض کرد. خیلی تلخ بود اما هنوز درباره اش با کسی حرف نزده ام. ناراحتی تخصصی!
7. از فرط دلسردی ام کانون تحقیقاتم را برده ام روی سلسله موحدون در مراکش و آفریقای غربی!
8. سال 1388 سال خوبی بود. سال لازمی بود. اگر اتفاقی هم افتاده که تلخ بوده حتما خیرم درش هست.
9. فلسفه شخصی ام درباره جبر و اختیار اصلاح شده. به لحاظ دینی هم بسیار حنیف شدم!
10. با تشکر ویژه از ابراهیم صادقی:)
سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388
زنده ام
1-ربذه زنگ میزند که: " نسبینگر شدهای و این از همه چیز بدتر است." راست میگوید و من مخلصش هم هستم.
2- یک جور حس عجیب پیدا کردهام نسبت به سیاست. به خصوص بعد از این دار و دعواهای اخیر.
3- رفته بودم برای مصاحبه با یکی از مدیران سالهای خیییییییییییییییییییییلی دور وزارت بهداشت. می گفت :"با خودم قسم خورده ام که دیگر پیگیر اخبار وزارت نباشم اما ناخودآگاه یکهو دستم می رود به چک کردن خبر هایش."
4- حالا حکایت ماست. از سیاست بدم میآید، اما یک تکه از ذهنم تازه است و مشتاق برای تحلیل کردن. نه که تحلیلهایم به دردی بخورد ها نه! دلخوشی است دیگر.
5- قسم جلاله که من هیچ جریانی را ندیدهام که به اندازه جنبش سبز بد رهبری شده باشد. رهبران این دسته - که قطعا کروبی و میرحسین نیستند.- خیلی بد دارند از این جریان استفاده می کنند. استفاده از این اتفاق اولاش بزرگ! برای تسویه حسابهای سالهای 63 تا 67 خیلی احمقانه است.
6- کدام آدم ناتویی در دهان شیخ اصلاحات انداخته که: "من امیدم به آقای منتظری است؟" کار به خوب وبد آقای منتظری ندارم ها!... اصلا از دید پراگماتیستی هم این حرف خیلی داغون است. یعنی ...خلییییییییییییییییی! واقعا بیچاره اصلاحاتی که شیخش این باشد!
7-خدایا به عالمان ما علم، به دانشجویان ما دانش، به مادران ما مادری، به پدرانمان پدری، به یارانمان شعور یاوری و به سیاستمداران ما علم و عقل و شرف و فهم و سیاست و........ بیاموز!
پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388
مناظره بزرگ
1- و شما را اقوام و گروهها آفریدیم تا یکدیگر را بشناسید...
2- دیشب اولین مناظره واقعی تاریخ ایران رخ داد. آنچه به چشم می آمد ضعف جدی میرحسین و ناتوانی او در بهره کیری از گافهای فراوان رسانه ای احمدی نژاد بود.
3- باید پذیرفت احمدی نژاد فوق العاده عمل کرد. توانست وزنه هاشمی را به پای موسوی ببندد و حالا موسوی هر چه کند نمی تواند خود را از او جدا کند. حمله احمدی نزاد به عملکرد موسوی در دوران نخست وزیری بسیار موفقیت آمیز بود. تسلط قابل توجه دکتر در مقابل وابستگی اسفبار مهندس به متن کاملا معلوم بود.
4- اما احمدی نزاد از نیمه دوم مناظره شاید تحت تاثیر جو اشتباهات جبران ناپذیری کرد. حمله به رهنورد اشتباه فاجعه باری بود که تنها بدلیلی ناتوانی مهندس در کلام تبدیل به فاجعه برای احمدی نژاد نشد.
5- اشتباه دیگر احمدی نژاد تکرار پیاپی من برای شما دلم می سوزد بود که در طی مناظره اثر خود را از دست داد. استباه دیگر او پریدن به حرف میر حسین در فراز پایانی بود.
6- این مناظره یک نکته تاریخی داشت که برای اولین بار به آن اشاره می شد و شاهکار بود. اشاره احمدی نزاد به سلب اختیارات رییس جمهور وقت و رهبر فعلی بابی را گشود که اثرش بعدها معلوم می شود.
7- این مناظره به هر حال برای احمدی نژاد یک شکست بود. با وجود پیروزی کوتاه مدت باید در نظر گرفت که احمدی نژاد تمام حربه های خود را برای این مناظره خرج کرد و در مناظره کروبی که از قضا به نسبت میرحسین بسیار پر مسئله تر است عملا نمی توان همین روند حمله خشک و خالی را ادامه داد. با توجه به صراحت لهجه شیح ان مناظره به یک چیز خیلی زشت تبدیل می شود. احمدی نژاد اگر هم پیروز شود خود را در مقابل همه نظام قرار داده است. واین دوران ریاست جمهوری و پس لز ریاست جمهوری سختی را برای او رقم می زند.
8- می بینید چقدر تکنوکرات شده ام. از این جهان متنفرم.
جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388
مسئله انتخابات
- بسم الله الرحمن الرحیم...خدایی که بزرگ است ولی ظالم نه!
- گاهی آدمیزاد دلش میکشد که درباره یک موضوع بی ربط حرف بزند...یک موضوع پلشت..یک موضوع دور..سیاست!
- نظرسنجی ها به طور قابل توجهی به نفع احمدی نژاد است. تمام نظرسنجی های متکاثر این هفته برای احمدی نژاد روی 50 درصد آب می خورد. نکته مهم اما بهبود چشمگیر آرای میرحسین ظرف هفته گذشتهاست. نکته ای که باعث موضع گیری نسبتا صریح آقا هم شد.
- سئوال بزرگ من اما در این نظر سنجی ها به ابن عدد است: محسن رضایی 1.4 درصد از آرا. چرا این افراد به رضایی رای می دهند؟
- خدا خیر دهاد شیخ اصلاخات را که نمک ماجراست و حاج ساسی مانکن را به عرصه آورد حکما به هماوردی حاج منصور...
- این شعارها و رفتار انتخاباتی حضرت کروبی نشان می دهد چرا مجمع روحانیون حاضر به پشتیبانی از ایشان نیست.
- بزرگترین خطری که آرای احمدی نزاد را تهدید می کند نه میرحسین که نظامی گری مفرط در پایتخت و شهر های بزرگ است. نکارنده خود شاهد واخورد بسیار بد عملیات انتظامی فاتب در چهارراه استانبول بوده ام...
- مناظره ها البته تضمینی است بر پیروزی کسی که به زبان مردم سخن می گوید...محمود احمدی نژاد.
- چقدر تحلیلم لیبرالیستی بود!!!!
- شهید چمران:"خدایا از تو می خواهم که هرگز ظلم نکنم زیرا می دانم که ظلم چه گناه بزرگی است"

