تبليغاتX
ورداورد - خودنگاره(1)

دوشنبه هشتم مرداد 1386

خودنگاره(1)

1

1)سلام من عاشق نازنینم ؛فونت نازنین را می گویم!

2)فوت آقای مشکینی را حالا تلویزیون زیر نویس کرد،عمرمان درازتر از ایشان بود اگر؛ یک روایت غیر رسمی از این بنده خدا را هم می گذارم روی ورداورد.

 

                                                                                 آقای مشکینی   

3)این اولین پستی است که دارم فقط به خاطر نیاز به نوشتن می نویسم.نوشتن یکجور نیاز است برای آدمهای منتظر نتیجه کنکور ارشد!مردانگی کنید و برای نتیچه اش دعا!

 

4)نوشتم که دارم فقط به خاطر نیاز به نوشتن می نویسم حالا که دستم دارد روی کیبورد بالا و پایین می رود  نمی دانم آخر این پست چه می شود.بی قید دارم می نویسم .بگذارید درباره خودم بنویسم.درباره خودمان!همه ما!

 

5)ما بچه های جنگ بودیم. بچه دوره موشک باران.آنجا که آدم پولدارها خانه را رها می کردند و برای امنیت می رفتند هتل های بلند طبقه مثل هتل تهران(سرخ مطهری)هتل لاله(خ حجاب)که طبقات بالا حفاظی باشد در مقابل هوس صدا دار صدام.بعضی هم ایلغار می کردند به اطراف تهران:شمشک،دیزین (آنروز ها هنوز هاشمی لواسانات را کشف نکرده بود!)آنها هم که پول نداشتند می نشستند کنج خانه و برای صدام جک می ساختند.نمی رود از یادم وقتی یک ساعتی با بچه های عمویم بازی کرده بودیم و ما از بازی سیر نشده، خانواده عمویم قصد  بازگشت کردند.هر چه گریه کردیم افاقه نکرد. تا خواستند راه بیفتند وضعیت قرمز شد و ناچار در همان خانه ما جاگیر شدند و ما به ادامه بازیمان رسیدیم.صدام متشکریم!(این هم بازی؛ دیشب عروسیش بود)

 

3)سرور ما؛امام که فوت شد بابا رفتند برای تشییع ،تلویزیون دو هزار بار به جای برنامه کودک بچه های مدرسه آلپ  را نشان داد.که بچه مثبت ماجرا می خواست جامدادی بخرد و یکی دیگر از او بدبخت تر بود و جامدادی را می داد به همان یکی دیگر!(پارسال عاشورا دوباره نشانش دادند)

                                                                                یک کارتون دیگه!       

 

4)بزرگتر شده بودیم که هاشمی آمد.ما بچه های دوران هاشمی هستیم.بچه بوسنی، خنجرو شقایق.نه که مجاهد راه حق باشیم یا بشویم یا حتی روزی خواهیم شد؛ما اعضای ابدی حزب قاعدین زمانیم.اما این اسمها در خاطرات کودکیمان مانده.ما بچه های مقاله های بلند کیهانیم اول صفحه لایی ،علیه خصوصی سازی .معنای تورم 6 ماه ؛چهل درصد را نمی فهمیدیم.یقین داشتیم که دک و پوز غرب را رسانیده ایم به خاک.وتازه کلینتون هم خیلی احمق بود و کلاه قرمزی آقای مرجی را پیدا می کرد.آقای مرجی گفتم ؛من سه بار به دیدن فیلم کلاه قرمزی و پسر خاله  رفتم و هر سه بار وقتی ایرج طهماسب کلاه قرمزی را پیدا کرد های های گریه کردم!

                                                                       خدا شهید آوینی را رحمت کند         

 

5)بقیه اش بعدا!

 

6)خدایا به عالمان ما علم ،به مسئولین ما مسئولیت، به مردان ما مردانگی، به زنانمان زنانگی، به دانشجویانمان دانش وبه صدا وسیمایمان عقل وایمان و حلم و فهم و حیا و پاکی و.. عنایت فرما!

 

7)نیمی از رجب گذشت.رجب...خوش!

نوشته شده توسط مهندس بعد از این سابق در 21:16 |  لینک ثابت   •