تبليغاتX
ورداورد - خودنگاره(2)

جمعه دوازدهم مرداد 1386

خودنگاره(2)

1)سلام!این انقلاب هم می گذرد، ماییم که از ما درباره آن بازخواست خواهد شد در روز رستاخیز!

 

2)این دومین پستی است که من می نویسم درباره من!دیالوگی بود در سریال امام علی که مالک اشتر خطاب عمار یاسر می گفت:   "من به فلان کس اعتماد ندارم در حرفهایش سه بار گفت من"!درست مثل من!!!

 

3)ما بچه های دوران هاشمی هستیم،دوران ویدیو(عامل فساد و استکبار سابق)و زبانم لال دوران شرکت مرآت.هنوز در ذهنم زنگ می خورد آن مقاله نشریه حوادث که بله معدودی از خانواده های مسئولین دارند کم حجاب می شوند.چقدر دور !چه حد دیر!وزیر ارشاد هم که خوب؛ خاتمی بود و دلش غنج می زد برای مجتهد شبستری؛ برای سروش.فرصت این حرفها را نداشت.صدای آوینی هنوز در مقالات اش بلند است که فلان شبکه گفته اگر نتوانستیم روی شریعتی سرمایه گذاری کنیم غمی نیست روی این دو بزرگوار بازی می کنیم.به کدامین ریسمان چنگ زده ایم ما؛مای سرگشته!

 

                                                                       سروش،سروش خودشان!              

 

4)بچه های دوم خردادیم!سید خوش قلب: محمد خاتمی.چه کسی باورش میشد وقتی ناطق به خاتمی تبریک می گفت سال بعدش عاشورا نماد خشونت شود؛سالی بعدتر فحش ناموس به آقا بدهند کنار سردر دانشگاه.هم کلاسی ما قبل از دوم خرداد راه می رفت و می خواند:سلام بر سه سید فاطمی،خمینی و خامنه ای ،زواره ای!می گفتیم اخوی وزنش کوک نیست.شانه بالا می انداخت.گذشت و دوم خرداد؛ شد آنچه شد. دیدیم دوباره دم گرفته: سلام بر سه سید فاطمی،خمینی و خامنه ای ،خاتمی!!!گفتم تو دیروز چیز دیگری می خواندی.سر تکان می داد :من از اول همین را می خواندم.حالا این رفیقم از تندرو ترین اعضای طیف علامه است که نه خمینی را قبول دارد نه خامنه ای نه خاتمی چه برسد به زواره ای!ما بچه های دوم خردادیم :دوران تغییر!

 

                                                                          واقعا بدرود!         

 

5)آژانس شیشه ای.فکرش را بکن.حاج کاظم با آن تن صدای افسونگر پرستویی ،آن سلحشور ایکبیری!عباس،زنش،پسر های حاجی،خیبری دود نداره سوز داره،امنیت ملی همین عباسه،آقا شما کجا میری؟پاریس!هر نیم ساعت یه اتفاق،اصغر تو این جا چکاره ای ؟بخندونش!گفتم راه بیفت!سوییچ ندارم.اون مال منه!این فکسه اصلش کجاست.حاجی جان همین حالا سال تحویل شدمبارکه.عباس جان ،عباس،عباس...قول بده با امثال عباس مهربون تر باشی....این فیلم برای من کین کشی بود از هرچه دورم می گذشت.

 

                                                                     آژانس...          

 

6)18 تیر؛...شاید وقتی دیگر.وقتی که نوبت اصل قتلهای زنجیره ای شد،وقتی که معلوم شد جای قاتل و مقتول اشتباهه.شاید وقتی دیگر.

 

7)من آمدم علم وصنعت.سالی که من رسیدم آغاجری تازه سخنرانی کرده بود.انجمن اسلامی و شورای صنفی به زور در ها رابستند و توی قفل ها چسب ریختند که ببینید دانشجو ها در اعتراض به برخوردهای محافظه کاران  سر کلاس نمی روند.درهای بسته؛ کلاسهای خالی.سالی که شهرتاش را بیرون کردند؛ ائتلاف بیش از حد مصلحتی شورای صنفی و مجمع حزب الله.5 دقیقه شعار"نصرمن الله و فتح قریب/مرگ بر این ریاست پر فریب)5 دقیقه هم "مرگ بر دیکتاتور"اخراج شهرتاش.بیرون ریختن اسناد دانشگاه از پنجره های ساختمان ریاست. ساختمان ریاست شد موزه.موزه عبرت!با کارت راهت می دادند به جایی که روی میز رییس یکی نشسته بود  و پک پک سیگار میکشید.یکی با دیگری!مغازله می کرد، یکی پیژامه پوشیده بود.دانشگاه ول و تعطیل!مثل دیروز ،مثل فردا!

 

8)بقیه اش بعدا.

                                                                      کجایی؟              

 

9)از بعد از ظهر تا حالا گوش چسبانده ام به موسیقی روی وبلاگ ذیغار.به صدای امام.دوران بی خمینی طولانی شد:18سال!  "اماما گفتی امید من به شما دبستا نی هاست.حال دبستانی هایت چطور است؟"زندگی بی امام...خوش؟!

 

 

نوشته شده توسط مهندس بعد از این سابق در 19:47 |  لینک ثابت   •