1) آدم در دو حالت تند تند آپ می کند یکی از دلخو شی یکی از خشم!و من دومی ام!اهک.
2)نقل است که حجاج ابن یوسف حاکم کوفه بود و چنان بیداد کرد که تا همین صدام خودمان مثل و مانندش نبود و اگر کمبود امکانات را در نظر بگیریم این برادرمان سالها از صدام جلوتر است.روزی شد که خلیفه تصمیم گرفت اختیار بصره را هم به این بنده خدا بدهد.حجاج هم شاد پیغام داد که من کوفه را در دست راست خودم دارم و اگر خلیفه اراده کنند دست چپم هم بصره را مورد عنایت قرار می دهد. مردم بصره کرور کرور در مسجد جامع جمع شدند که :"خدایا ما را از شر دست چپ حجاج حفظ کن"حجاج به بصره آمد و در اولین منبرش وقتی الدرم بلدرم می کرد به یکباره در دست چپ درد شدیدی را تحمل کرد .هرچه خواست تحمل کند دید نمیشود.ناله اش به آسمان رفت و آخر از همان درد(نوعی سرطان پیشرفته یا چیزی شبیه آن) مرد.در تلخی و عذاب!
3)من برای مرد غولتشنی که در مقابل سفارت خانمهای معترض را چنان زد چنین آرزو میکنم:"خدا مارا از شر دستان تو حفظ کند"شادی حرامت باد تا آخرین نفست.برای دیدن فیلم کلیک کنید:"ضرب و شتم دختران دانشجوی معترض"
4)یکی از دوستان اشاره کرده بودند که عبدی به دلیلی غیر از کمونیست شدن از سازمان حذف شده هر چند که این دلیل هم شنیده شده ولی قاطبه نظرات مبتنی بر تاریخ شفاهی نظر حقیر را پشتیبانی می کند.البته در اینکه سازمان به گونه ای تقریبا افراطی از منابع و ادبیات کمونیستی بهره می برده حرفی نیست چنان که برای مبتدی ترین اعضا علاوه بر سوره های توبه و محمد(ص) کتاب "چگونه انسان غول شد"هم لازم و ضروری بود.
5)اولین قیام مسلحانه مبتنی بر افکار چپ از طرف یک گروه مائوئیست در شمال ایران انجام شد.تحلیل این گروه محترم آن بود که ما با یک جنبش مسلحانه یک ضربه خوف به رژیم وارد می کنیم و بعد کشاورزان خودشان می ریزند بیرون و الخ!شرمنده ام ازبه کار بردن این کلمات اما این قیام عملا به یک کمدی ناخواسته تبدیل شد با وجود آنکه در همین کمدی سیاه هم جلوه های قابل احترامی وجود داشت .به سبک گروههای مائوئیست این گروه هم دارای دو قسمت شهر و کوه بود.قسمت شهر خیلی شاد از بین رفت.مسئول رده یک آن در یک تجمع عمومی –احتملا صنفی-راه افتاده بود رفته بود صف اول .وسط مرگ بر و درود بر پلیس ریخت و آقا را جمع کرد.پلیس در تفتیش خانه گروه به تمام اسناد وجودی و غیر وجودی از اعلامیه و جلسه و کتاب و اسپری دست یافتند.حالا مثلا آقا عضو یک گروه مخفی بود!چنین اتفاقاتی نشان از ذهنی گرایی افراطی و دوری از تجارب واقعی گروه داشت.
6)من یکی از اعضای این گروه را می شناسم که در گروه کوه شرکت داشت.خیلی مرد است.حالا که سوپر مذهبی هاش رایگان ویزیت نمی کنند او مرد این کارهاست.اگر مذهبی بود دلش آرام می گرفت.امسال می رود مکه این قهرمان من.
7) گروه کوه دید که اوضاع خراب است و تصمیم گرفت قیام سراسری اش! را جلو بیندازد.زد به کوه و جنگل شمال که رژیم را کله پا کنند.همان اول راه یکی از اعضا توی دلش گفت که چه کاریست مرا با این قهرمان بازی ها و زد به چاک و حالا هم در تهران برای خودش صاحب مغازه است.گروه همه جا را پی او گشت و پیدایش نکرد.خیالش شد که در کوه از سرما یخ زده و این فراری شد اولین شهید گروه که در اسناد از او یاد می شود!
بقیه زدند به جنگل های سیاهکل ...
6)حجه الاسلام(؟!)میبدی در هم میهن مقاله نوشته که خاتمی چه کار خوبی کرد با خانمهای محترم دست داد و اصلا اینکار واجب است و در فقه امام چنین است و اگر خود امام خمینی هم بود همین کار را می کرد.آدم گاهی فحش میدهد.گاهی دیگر فحش هم نمیدهد!آخرالزمان خوش!
ورداورد ناحیه ایست در حاشیه کرج و ایضا آوردگاه نیروهای روس و عثمانی در جنگ جهانی اول!چرا که دولت بی کفایت آن سالهای ایران توان دور داشتن دول متخاصم را از مرکز ایران نداشت.