زنده ام
1-ربذه زنگ میزند که: " نسبینگر شدهای و این از همه چیز بدتر است." راست میگوید و من مخلصش هم هستم.
2- یک جور حس عجیب پیدا کردهام نسبت به سیاست. به خصوص بعد از این دار و دعواهای اخیر.
3- رفته بودم برای مصاحبه با یکی از مدیران سالهای خیییییییییییییییییییییلی دور وزارت بهداشت. می گفت :"با خودم قسم خورده ام که دیگر پیگیر اخبار وزارت نباشم اما ناخودآگاه یکهو دستم می رود به چک کردن خبر هایش."
4- حالا حکایت ماست. از سیاست بدم میآید، اما یک تکه از ذهنم تازه است و مشتاق برای تحلیل کردن. نه که تحلیلهایم به دردی بخورد ها نه! دلخوشی است دیگر.
5- قسم جلاله که من هیچ جریانی را ندیدهام که به اندازه جنبش سبز بد رهبری شده باشد. رهبران این دسته - که قطعا کروبی و میرحسین نیستند.- خیلی بد دارند از این جریان استفاده می کنند. استفاده از این اتفاق اولاش بزرگ! برای تسویه حسابهای سالهای 63 تا 67 خیلی احمقانه است.
6- کدام آدم ناتویی در دهان شیخ اصلاحات انداخته که: "من امیدم به آقای منتظری است؟" کار به خوب وبد آقای منتظری ندارم ها!... اصلا از دید پراگماتیستی هم این حرف خیلی داغون است. یعنی ...خلییییییییییییییییی! واقعا بیچاره اصلاحاتی که شیخش این باشد!
7-خدایا به عالمان ما علم، به دانشجویان ما دانش، به مادران ما مادری، به پدرانمان پدری، به یارانمان شعور یاوری و به سیاستمداران ما علم و عقل و شرف و فهم و سیاست و........ بیاموز!
ورداورد ناحیه ایست در حاشیه کرج و ایضا آوردگاه نیروهای روس و عثمانی در جنگ جهانی اول!چرا که دولت بی کفایت آن سالهای ایران توان دور داشتن دول متخاصم را از مرکز ایران نداشت.